هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
398
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سكنى دارد و اين ده ، خاك مكرى است ، براى بعضى « تحقيقات » و « اطلاعات » رفتم . لطف على خان كه يكى از رؤساى « 1 » ايل چهاردولى است ، همراه بردم . كرّه 18 ماهه سوار بود . از رودخانه چنان گذشت كه عقل حيران مىشود كه اين كره چطور شد . الحال كه يك ساعت به غروب مانده است ، مراجعت نمودم و مذكور شد [ كه ] حسين قلى خان سرهنگ و رضا قلى خان ياور ، كه چند روز است براى اصلاح نزد سليم خان فرستادهام ، امشب از آغچه مسجد مراجعت مىكنند . ان شاء اللّه رفع غائله « 2 » شده خواهد بود . جمعه ، 25 صفر [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 3 » ، حسين قلى خان سرهنگ را خواستم [ و ] جويا شدم در اين چند روز كه نزد سليم خان بودى ، چه كردى ؟ اظهار داشت : « عمل را بهطور اصلاح قطع نمودم . چون تقى خان پسر مرحوم پاشا خان ، برادرزادهء سليم خان به شدّت ناخوش بود ، موقع نشد كه نوشتجات نوشته شود ، ولى كاغذ به خط سليم خان گرفتم كه چند روز بعد عمل بگذرد . » نوشته را گرفته ، خواندم . نوشته بود قول همان است كه دادهام . خاطرجمع باش . قدرى آسودهء اين فقره قراچال شدم . بعد از ظهر خبر آوردند كه تقى خان تصدق خاك پاى مبارك شد . نعش او را سليم خان به محمود چق مىآورد [ و ] در قبرستانى كه جميع ايل رسم است ، دفن مىكنند ، دفن نمايد . نوروز خان با جميع صاحبمنصبان اهل محمود چق به قبرستان رفتند . از آنجا نوروز خان به آغچه مسجد با صاحبمنصبان براى مجلس تعزيه فتند . من در محمود چق شب را ماندم . شنبه ، 26 صفر [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 4 » ، براى برچيدن ختم به آغچه مسجد ، منزل سليم خان رفتم . جميع صاحبمنصبان ايل چهاردولى به رسم خودشان كلاه و شانهها « 5 » را گل
--> ( 1 ) . در اصل : رئساى ( 2 ) . در اصل : قائله ( 3 ) . در اصل : برخواستم ( 4 ) . در اصل : برخواستم ( 5 ) . در اصل : شانها